
One day relaxing in the village
خب های
بعد مدت ها اومدم تو یه روستا اونم بدون نت و هیچی هیچیییییی :|
ولی خوش گذشت عمیقا 👨🦯🕳
جونم در اومد بیام یه چند تا عکس بگیرم ولی خب یه چند تایی گرفتم بد نشد :
چه کیفیتی ژون 👨🦯
یه چند تا چشمه داشت خیلی خوب بود تو اون گرما
ولی آبش عین چی سرد بود دستم رو دو دقیقه توش گرفتم داشت منجمد میشد :|
وای ژون حلزوننننن خیلی گوگوله اچککککک
ون قطره ها رو برگه باحالش کرده هق
یکمم عکس از فضا 👨🦯
پر مزرعه گردو و سیب و ذرت و تمشک و ...
چقدر از این جاده ها بود ولی یدونه عکس گرفتم حوصله ام نکشید
وای از یه چی دره مانند بود دوبار رفتم بالا و پایین :/
منو کارای نکرده تف جونم در اومد :/
رفتم گردو جمع کردم با فامیلم :|
ولی شبش با یه تولد تموم شد 🥲
بسی جذاب و سوپرایز کننده
اشک (جاتون خالی ^^)
و در آخر پایان 💞